تبليغاتX
ღفـــانــــوس عــــشــقღ


ღفـــانــــوس عــــشــقღ

باد می وزد...می توانی در مقابلش دیواری بسازی ... یا یک آسیاب بادی...!

 

FanooSe EshgH 

 

كاش در دهكده عشق فراواني بود

توي بازار صداقت كمي ارزاني يود

كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم

مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب

روي شفاف تزين خاطره مهماني بود

كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد

قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود

كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم

رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود

مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست

كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود

چه قدر شعر نوشتيم براي باران

غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود

كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها

دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود

كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد

و به يادش همه شب ماه چراغاني بود

كاش اسم همه دختركان اينجا

نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر

غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود

كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها

غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود

دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم

راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

 

FanooSe EshgH

 

غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد...

خار خندید و به او گفت:سلام...وجوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت...

ساعتی چند گذشت...گل چه زیبا شده بود...

دست بی رحمی آمد نزدیک...گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خزید...

و گل از مرگ رهید...

صبح فردا که رسید...خار با شبنمی از خواب پرید...

گل صمیمانه به او گفت سلام...!

 

FanooSe EshgH

 

 FanooSe EshgH

 

نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 13:59 توسط ღ.•*فـــرزانـــه*•.ღ| |


Design By : Night Skin